آكى ئو كازاما ( مترجم : هاشم رجب زاده )

97

سفرنامه كازاما ( فارسى )

ستوده است . حافظ فقط يك‌بار به ( قصد ديار ديگر به ) هند سفر كرد ، و گويا جز شيراز در خاك ديگرى پا نگذاشت . هنگامى هم كه روانهء هند شد ، از ناخوشى دريا رنجه گشت و بارها كوشيد تا از ميان راه بازگردد . چون اين شاعر درگذشت از انبوه ايرانيان كه سرخوش از نوا و نغمهء سروده‌هاى زيبايش بودند كسانى هم به اعتراض برخاستند كه او مرتد است و نبايد بر جنازه‌اش نماز خواند . مىگويند كه براى طى كردن قال و مقال ، غزل‌هايش را بر تكه‌هاى كاغذ نوشتند و در كوزه‌اى ريختند ، و كودكى دست به ميان كوزه برد و كاغذى بيرون آورد ، بر آن نوشته بود : قدم دريغ مدار از جنازهء حافظ * كه گرچه غرق گناه است ، مىرود به بهشت پس قشريان لب فروبستند ، و پيكر او با آيينى شايسته و باشكوه به خاك سپرده شد . در شيراز ، شهرى كه حافظ در آن زيست و سرود ، باغ‌هايى پوشيده از رديف درختان ( سرو و ) بلوط با جويبارهاى آب زلال در همه جا مىديدم . هنوز هم اين شهر چنين سرسبز است و باصفا . در شهرهاى ديگر ، ناظران مسلمان همه جا هستند و مردم را به رعايت اوامر و نواهى دين محمدى مىخوانند . اما فقط در شيراز است كه تساهل و مدارا مىبينيم . احساس مىكنم كه اين به مايهء غناى انسانگرائىاى است كه بارآمد عشق به زيبايىهاى طبيعت است ، و فكر مىكنم كه شعر حافظ است كه اين روحيه را در مردم شيراز پرورده است . به راستى كه شيراز كان حسن و معدن مى انگور است كه حافظ آنها را دوست مىداشت . اما ، از بخت بد ، من كافر ( - نامسلمان ) نتوانستم زيبا رويان مسلمان اينجا را ببينم و از شراب انگور آن چندان به چشم ، چون اين شراب برايم بيش از اندازه شيرين بود . « شرى » « 1 » ، شرابى محصول اسپانيا ، به اسپانيولى " Jeros " ( مقلوب شيراز ) خوانده

--> ( 1 ) . Sherry ، شراب قوى شيرين يا تلخ اسپانيايى .